هنوز سجاده‌ات را جمع نکرده‌ای…
هنوز سجاده‌ات را جمع نکرده‌ای…

لحظاتی برای ما پیش می آید که جلو چشمانمان عزیزترین کسانمان از دست می رود و ما هیچ کاری از دستمان بر نمی آید. شاید این امر یکی از سخت ترین حالات روحی یک تکنسین اورژانس باشد..."

“لحظاتی برای ما پیش می آید که جلو چشمانمان عزیزترین کسانمان از دست می رود و ما هیچ کاری از دستمان بر نمی آید. شاید این امر یکی از سخت ترین حالات روحی یک تکنسین اورژانس باشد…”

شنبه ۱۱ آبان ماه و دقایقی پس از اذان مغرب

هنوز سجاده ات را جمع نکرده ای که صدای زنگ تلفن پایگاه مثل همیشه به روح و روانت شوک وارد می کند و از آن سوی خط صدای کارشناس مرکز پیام و اعلام تصادف (خودرو با عابر پیاده)، با شتاب هر چه تمام تر به سمت آدرس مورد نظر حرکت می کنی.

در طول مسیر تمام وقت ورد زبانت این است که خدایا به خیر بگذرد، چرا که اپراتور اورژانس اعلام کد ۱۰-۳۳ کرده و تجربه به تو ثابت کرده که حوادثی از این گونه، می تواند فوریتی ویژه باشد…

با سرعت خود را به محل حادثه می رسانی، همینطور که مشغول اقدامات اولیه هستی متوجه می شوی که این جسد بی جان و آغشته به خون، جسد برادر جوانت است.
دنیا دور سرت می چرخد و
قدرت از دستها و پاهایت رخت می بندد.

خود را به پیکر بی جان و غرقه به خون برادر می اندازی و با چشمان اشکبار مشغول عملیات احیاء می شوی.
خدای من چه قدرتی می خواهد با این شرایط بتوانی برای عزیزت کاری کنی…
دست به کمر بلند می شوی و با درخواست کد CPR با کمک همکارت برادر را به بیمارستان منتقل می کنی.

اما متاسفانه در آخر، عملیات احیاء کارگر نیفتاده و تو داغدار یکی از جگر گوشه هایت می شوی…
تو می مانی و قدی خمیده
تو می مانی و کمری شکسته
تو می مانی و یک دنیا آه و حسرت

اتفاقی تلخ که ساعاتی پیش در کنگان به وقوع پیوست و همکارمان جناب آقای علی بحرانی را عزادار کرد.”

متن بالا توسط روابط عمومی اورژانس استان بوشهر در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار گرفته است.

برادر در غم از دست دادن برادر

به گزارش ایسنا، پس از اعزام علی بحرانی، تکنسین اورژانس به ماموریت تصادفی، با پیکر بی جان و خونین برادر خود روبرو می شود و علی رغم تلاش ها برای نجات بیماری که برادرش بود او را از دست می دهد.