چرا برخی از صاحب منصبان از پاسخگویی طفره می روند؟
چرا برخی از صاحب منصبان از پاسخگویی طفره می روند؟

هر کسی همیشه در وادی خوساخته مشغول است وقت ندارد که ابزار شیوه های کار با زمان خود ساماندهی کند، مثل همین هیزم شکن در این ماجراست! در واقع او همچنان فرصت ها را ازدست می داد. آیا شبیه التفات موضعی برخی از صاحب منصبان ما نیست که اینگونه پاسخ نقدها و پیشنهادها را در شهرمان می دهند؟

به گزارش کوگانا،اوائل دهه ی شصت بود که تعدادی از توزیع  کنندگان و مصرف کنندگان مواد مخدر از شهرهای مرکزی مثل تهران، کرج و قزوین و … برای سپری کردن دوران محکومیت به اردوگاهی حدفاصل دو روستای شیرنو و پرک شبها از طریق دریا و یا خشکی آنها به آنجا منتقل می شدند.

اعزام کننده به آنها می گفت می روید جزیره؟ و نگهبان هم حضور آنها را در جزیره خوشامد می گفت ؟! میان این محکومین تعدادی دانشجو، دکتر، مهندس و هنرمند کلاسیک هم بودند . جالب اینجا بود که وقتی روبروی خودشان  ساحل دریا می دیدند دیگر حال و حوصله ی این را نداشتند که از طرف مقابل پشت خاکریز و بعد از سیم خار دار بقیه خشکی را ببینند و لاجرم فکر می کردند به هر طرف قصد فرار داشته باشند غرق شدن در انتظارشان است و اینگونه خیال نگهبان راحت بود و میهمانان جزیره تا پایان محکومیت زحمت خلاصی از این وضعیت را به خودشان نمی دادند.

آیا برای رهایی از برخی معضلات شهرما اینگونه پژواکی به ما القاء می شود.؟! برای مثال در بحث اشتغال، آن ماجرا برای مقطعی کوتاه زمانی بود بعدها هم سیم خار دار برداشته شد و هم گلوگاه شرینو با آن شکل سابقش ولی بجای آن فنس بلند و گیت عبور معدود با زمان نامحدود برای بومیان بکام شرکت گذاشتند؟!

اما همانگونه که "کانت" با یادآوری عبارتی از هوراس شاعر رومی؛ شهامت فکر کردن را به انسان‌های روزگارش گوشزد می‌کند. هنگامی که ما شرایط و پشت صحنه ی اموری را که شهروند را مجبور به انجام کارهایی می کند که ما فکر می کنیم اشتباه است نمی دانیم باید تلاش کنیم که بدانیم آنها چه می بینند و چرا اختیاری بجز همراهی اجباری با برخی صاحب منصبان را در بسیاری از امور جاری شهر ندارند این وضعیت نیز با تغییر پیدا کند.

می گویند: هیزم شکنی در جنگل بود هر چند که بظاهر سخت کار می کرد و همواره در تلاش بود تا  نسبت به سایر همتایان رشد و پیشرفتی داشته باشد اما اینگونه نمی شد زیرا تبر او تیز نبود وی با همین تبر کند دایم بکاری شبه عبث مشغول بود هرکسی از کنار او عبور می کرد و به او می گفت: چرا تبرت را تیز نمی کنی؟ هیزم شکن پاسخ می داد: نمی بینید که من همیشه مشغول کار هستم، وقت نمی کنم؟
 
و اینگونه هر کسی همیشه در وادی خوساخته مشغول است  وقت ندارد که ابزار شیوه های کار با زمان خود ساماندهی کند، مثل همین هیزم شکن در این ماجراست! در واقع او همچنان فرصت ها را ازدست می داد. آیا شبیه التفات موضعی برخی از صاحب منصبان ما نیست که اینگونه پاسخ نقدها و پیشنهادها را در شهرمان می دهند؟

طعم عدم آگاهی مترادف با مزه ی عقب ماندگی است در آلمان یک مقوله مرتب تکرار می شود که سیستم اقتصادی آلمان یک سیستم بی رحم برای کسانی است که در طراحی کار خود اشتباه یا سهل انگاری می کنند. زیرا  آن سیستم هیچوقت چنین اشتباهاتی را نمی بخشند!

فاصله ی مسئول و شهروند چیزی به غیر از مسافت مسیر تعامل و درک متقابل نیست این موضوع را بدون مشخص کردن گره های مربوطه نمی توان به بحث کشید، زیرا شما وقتی می توانید پاسخ مسئله ی اجتماعی را بیابید و آن ریشه یابی کنید و مبانی آن را بشناسید باید از پایین به بالا بسمت بلندای هرم موضوع و اوج قله ی عنوان در یک مورد آسمانخراش اسمی نگاه کنید؟

آلبرت انیشتین می گویید: ذهن های بزرگ همیشه با مانعی بنام ذهن های کوچک روبروست، زیرا ذهن های کوچک نمیتوانند عادات رایج خود را کنار بگذارند و در ابراز نظر شرافتمندانه بی محابا بوده و موضعی شجاعانه داشته  باشد.

واقع امر اینست ما در شهرمان از جهت موجودی سیاستمداران با مازاد و سرریز ادعا روبرو هستیم ولی همچنان بعضاً از کمبود صاحب منصببی دلسوز و طراح و برنامه ریز و روزآمد در مطالعات اهداف و مطالبات شهروندان رنج می بریم.

 تجربه زندگی اجتماعی به ما آموخته است با توجه به اینکه ماهیت ظاهری این نوع سیاست بازی ممکن است دامنه دار باشد و با سخت ترین وظیفه شناسی بعضی از اربابان رعیت ما همراه است که از پاسخگویی امتناع کرده و نقش خود را بصورتی نفی کرده و تعهدشان را با رویه ی گذرا انکار می کنند و روند پاسخگویی را ناکام می گذارند.

 اما در این راه چه انتظاری از اینگونه مسئولین داریم :

 معضل دشواری تفکر و تصمیم گیری در مورد پدیده های پیرامونی مان تنها با فرایند فعالیت مکانیکی روابط عمومی(در قالبی کلی) مرتفع نمی شود که این عنوان از منظری در جایگاه چهارم ارتباط با شهروندان قرار می گیرد. توجه   نظریه های قبلی (امروز از لحاظ علمی ممکن است درست باشند  ولی همان قدر نیز ممکن است که فردا نادرست باشد)
 
الف ) رصد داده های میدانی از کف جامعه و سقف فناوری علمی مرتبط و پایش جدید ترین ها با شناخت نقاط قوت و ضعف، مشخصاً مغز انسان قادر به انجام  عملیاتی درحدود ۱۰ ^ ۱۶ فرایند در ثانیه است، که باعث می شود آن را بسیار قوی تر از هر رایانه ی موجود نشان بدهد؟ تعریف ورمعرفی شاخص های اصلی توسعه ی پایدار ودسته بندی زیرگروههای شناخته شده و حتی مجهول آن هشتکی اخیراً در فضای مجازی بین المللی بازتاب گسترده ی داشت  که نشان می دهد شبکه های اجتماعی (ده سال چالش) چقدر می توانند برای مدیران دردسرساز یا چاره ساز باشند؟
 
از سال ۲۰۱۳ به میزان دو برابر سالهای قبل از آن داده های جدید به فضای مجازی تزریق شده است. اگر داده های موجود در فضای مجازی را با محاسبه ی کارشناسان امر معادل تقریبی پانصد ملیارد کاغذ A4 برآورد کنیم؟!
یکی از مشکلات این پدیده، داده های بزرگ و دیر هضم فن آورانه است که بدانیم چگونه به ارائه دستیابی و کنترل فضای ذخیره سازی کافی در برابر قدرت گیج کننده و سرسام آور مجموعه داده های بزرگ که توسط دانشمندان، محققان، دولت ها و شرکت های خصوصی هر روز تولید می شود مقابله ویا تعامل می کنند بپردازیم.
 
ب) مستند سازی و  مطالعه ی لینک ها و منابع آرشیوی در تجزیه و تحلیل کاربردی موضوعات مربوط و مقایسه استانداردها با توجه شرایط موجود، از اموری هستند که می توانند اطلاعات دشوار را ساده تر کنند و اطلاعات قدیمی تر را به روز  و دقیق تر نمایند و در نتیجه تصمیمی بهتر اتخاذ گردد.

 ج)تطبیق:تجزیه و تحلیل کاربردی و بومی سازی داده های موثر استخراج شده برای تسهیل برنامه ریزی و ارتقاء پاسخگویی ها

د) روابط عمومی، واحدی که باید دو طرفه عمل کند و اعتبارگرائی واعتمادسازی قوی در نظرسنجی و کشف به موقع تب جامعه و اطلاع رسانی موثر داده های مورد نیاز مجری باشدو جزر مد انتظارات و اهداف آینده دو طرفه را بشیوه ی مفید و سازنده دنبال کند.در میان مهم است که به این نکته واقف شویم که چه مانعی در راه  تولید داده های رضایت بخش دوسویه وجود دارد و چگونه می توان به پرسشگری مطلوب با پاسخی سازنده دست یافت که مورد غفلت قرار گرفته است؟

عبدالمجید اورا