کد خبر : 77750تاریخ ثبت : 1398/1/24 11:43:29
"نه بزرگ" کنگان به خانم نماینده

"نه بزرگ" کنگان به خانم نماینده

خانم نماینده آماده کنیم و به وعده ها و فهرست قول ها و احیاناً دلخوشی های صوری در نقاط مشترک سیاسی و یا امتیازات خیالی و محاسبات اشتباه دل نبندیم هیچگاه این گونه داستا نها با توجیهات آبکی برای مان ردیف نمی کنند

به گزارش کوگاناهمه ی آنچه را که کنگان از دست داده اغلب از طریق انتخابات بوده و برای بازپس گیری بسیاری از آنها  همان مسیر  یعنی از طریق انتخابات درسطوح مختلف ممکن است...
   ماجرائی پس  از انتخابات می گوید : که  دو دوست  چند روز پس از رای گیری واعلام نتیجه ی  یکدیگر  را ملاقات کردند، اولی به دومی گفت: آیا وجدان شما از این  انتخاب راضی است.
پاسخ دومی:  من مثل یک کودک به خواب می روم
-: "تا این  حد راحت هستید؟"
-:  "خوابم" مثل یک کودک شیر خواره  ما در مرده است که  بصورتی مکرر هر دو ساعت  در طول شب  یکبار بیدار  شده  و شروع به گریه می کنم ولی کسی را بالای سر خود نمی بینم خسته شده دوباره بخواب می روم !

  چند نکته ویک برداشت:
  صحنه های وقایع تاریخی که  گاهی با غدر همراه است  طرف هایی  و شاهدانی عینی در بخشی از موقعیت ها واکنشی  مثل عکس العمل عابران با  حادثه ی تصادف سخت دو  اتومبیل در یک نقطه ی دوردست درجاده دارد .  فرض براین است  که ناظران عینی ودرگیر حادثه شش نفر باشند: یکی  با گوشی همراهش به فیلم گرفتن و عکس انداختن رجوع  می کند ،  دیگری با اورژانس تماس می گیرد  سومی  به پلیس راهنمائی زنگ می زند و نفربعد ی به رسانه ها و مسئولین خبر می دهد ، مقصر حادثه از صحنه فرار می کند و مصدوم نیز در کنار جاده فریاد کمک سر می دهد ...  این   افسانه ی دست ساز  نیست  بلکه روایتی از موضعگیری های تلخ وشیرین این روزها  و نقش متفاوت  مسئولیت پذیری در قبال الحاق روستا هایی از کنگان به جم وریز است.؟!

اینگونه می توان منتظر  دستکاری روایت ها  از حوادث  در تضاد با حالت واقعی و  وضعیت برداشت چندگانه مزاج طلبانه برای  ثبت  واقع امر و شکل دادن دید گاه  مصنوعی بصورتی  عمدی از سوی  مقصر و حامیان   بود که از سوئی  تلاش مصدوم  ومدافعان برای احقاق حق ادامه می یابد...
 سالها قبل فیلمی از  منطقه ی "تریسته"  ایتالیا  به نمایش درآمد  که  نشان می داد قرار ست  این شهر بین یوگسلاوی و ایتالیا تقسیم  شود.
اما بچه های کوچک در همه جا ی آن  شهر با هم بازی می کردند و  در آغاز نمی دانستند چه اتفاقی برای شهرشان  افتاده ولی  ناگهان یک خط  تقسیم  ظاهر شد.  ولی  بچه ها سرگرم  بازی خود بودند و در خانه هایشان  می شنیدند که شهرشان  دو قسمتی  می شود، بچه ار روی خط سفید  می پرید ند تا پایشان به آن نخورد این خط فاصله از روی  زمین به درون بچه ها رسوخ کرده وبر ذهن رفتار و قلب هایشان  نیز تاثیر گذاشته بود و  بچه های همبازی را هم  دودسته ساخته بود،حتی  برای کودکان  اثر  این حرکت دولتی  تا تعیین تکلیف غمبار بود  و جای زخم  آن تصمیم در  صورت مبهوتشان و لبان خشکیده و نگاههای در اندوه نشسته تان کاملاً واضح بود ، هدف سازنده این فلیم در واقع تلاشی بود تا نشان دهد : که چگونه بازیچه های سیاسی صاحب منصبان  می تواند شادی تصاویر آغازین بازیهای کودکانه  ومردمی هم فرهنگ و دارای تاریخی مشترک در یک  نقطه از جغرافیای مادری به صحنه های دردناک تراژدی  ختم  دهد.؟!
  اما افتخار و سرافرازی  جاودانی از آن کسانی است که "نه" گفتن به ناملایمی ها و بازی های  چند سناریوهای پیدا و پنهان  را بلد باشند ودر تعارف و رودربایستی نمانند.
ژان پل سارتر فلیسوف معروف فرانسوی در دنیای معاصر دراین رابطه  درس  تاثیر گذاری را به غربی ها داد ....
 او بخاطر نبوغ  و خلاقیت ها ی متنوعش هرچند وقت یکبار ازسوی مجامع مختلف ادبی مورد تکریم  و دعوت برای دریافت  جوایز قرار می گرفت و در مقطعی نیز بعنوان برنده جایزه ادبی نوبل( 1964) معرفی شد ولی او هیچگاه این جوایز و هدایا  را دریافت نکرد و به همه ی آنها " نه " گفت : چرا ؟ چون همه ی این جوایز و هدایا  را چیزی بیهوده ی میدانست  که می خواهند با آنها روح زنده و فعال اورا بکشند  و در صورت قبول آن هدایا...  در واقع در حالتی  ایستاده و زنده؛ دیگر مرده ی بیش بود... ونمی توانست آن "سارتری" باشد که خودش می خواست.
سارتر دریافت چنین جوایزی را بعنوان "بوسه ی مرگ"  می دانست.
 او در نقد سیاسی خود بیان کرده بود : موسسات و مسئولانی  که چنین افتخاراتی ظاهری را  به او هدیه می دهند  بعنوان "موسسات کشنده سارتر"  بحرکت در آمده اند تا اهداف خود را سمت وسو دهند.
نتیجه گیری : واکنون ما در کنگان و داستان کوتاه وبلند هفت و سه چاه ... چنانچه اگر ما خود را برای گفتن  یک  "نه بزرگ"   برای گفتن به خانم نماینده آماده کنیم و به وعده ها  و فهرست قول ها  و احیاناً دلخوشی های صوری  در نقاط مشترک سیاسی و یا  امتیازات خیالی  و محاسبات اشتباه  دل نبندیم هیچگاه این گونه داستا نها  با توجیهات آبکی برای مان ردیف  نمی کنند و حقیقتاً اگر این " نه بزرگ" از اینجا تا 2 اسفند 98  پژواک داشته باشد آنوقت عزتمندی  همیشگی کنگان را حفظ کرده ایم و نسل های بعد نیز به ما افتخار خواهند کرد.  و روشن است که یک "نه بزرگ ب"ه همه داستان سازی های این دست  تا همیشه پایان میدهد.  

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه