کد خبر : 75525تاریخ ثبت : 1397/8/24 09:49:35

نسبت فلسفه با انقلاب اسلامی/ فلسفه حضور جدی در تفکر اسلامی دارد

بررسی نقش فلسفه در وقوع و بقای انقلاب اسلامی و همچنین در توسعه و آینده آن از جمله موضوعاتی بود که در نشستی با عنوان «نسبت فلسفه و انقلاب اسلامی» در خبرگزاری مهر مورد بررسی قرار گرفت.

به گزارش کوگانا

نشست «نسبت فلسفه و انقلاب اسلامی با تأکید بر آینده انقلاب اسلامی» روز گذشته در سالن اجتماعات خبرگزاری مهر برگزار شد. در این نشست که در ادامه سلسله جلسات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی به میزبانی خبرگزاری مهر برگزار شد، حجت الاسلام ابوالحسن غفاری، مدیر گروه معرفت‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ارائه دهنده بود و حجت الاسلام مهدی جهان و مهدی عباس زاده، از اعضای هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی به عنوان ناقد در جلسه حضور داشتند.

در ابتدای نشست حجت الاسلام غفاری گفت: بنده معتقدم فلسفه نقش تعیین کننده ای در بقای انقلاب اسلامی دارد و شواهدی هم برای این بحث دارم. همین که در توسعه انقلاب اسلامی، افرادی مثل شهید مطهری، شهید مفتح، امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب نقش داشتند، خود نشان دهنده این است که فلسفه نقش اساسی در انقلاب اسلامی ایران داشته است. به بیانی دیگر، اگر امام(ره) اهل فلسفه نبود، یا انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت یا در این حد و اندازه و عظمت نبود.

فلسفه نقش اساسی در انقلاب اسلامی ایران داشته است. به بیانی دیگر، اگر امام(ره) اهل فلسفه نبود، یا انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت یا در این حد و اندازه و عظمت نبود

وی افزود: هویت انقلاب اسلامی که امام(ره) ایجاد کرده، هویتی ادامه دار است و در ادامه این هویت، فلسفه نقش اساسی داشته است. ولایت فقیه از ابتدای شکل گیری فقه شکل گرفته است. فتوا دادن با اجتهاد فرق دارد، اجتهاد در صورت نبودن نص معنا پیدا می کند. فتوا دادن یعنی مسئله ای را مطرح کردن. بحث ولایت فقیه بعد از دوره غیبت کبری آغاز می شود، اما با گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی درباره مسئله ولایت فقیه هنوز آن طور که باید و شاید کار نشده است و فقط عده ای می گویند ما ولایت فقیه را قبول داریم، چون در قانون اساسی آمده است در حالی که این قابل قبول نیست. ما اگر بخواهیم درباره حکومت اسلامی کار کنیم، باید به دنبال پی ریزی دانش فلسفه و ولایت فقیه باشیم.

این نویسنده و پژوهشگر تصریح کرد: لازم است که برای بحث در این باره مقصود از فقه و فقیه را کاملاً تشریح کنیم. همچنین باید این مسائلی که ذکر می کنم مورد بحث قرار بگیرد؛ ۱:ضرورت داشتن حکومت، ۲:ملاک حُسن و قبح در عرصه حاکمیت چیست؟، ۳:جایگاه رهبری در بحث تشبه به خدا چیست؟ به این معنا که ما چه کسی را به عنوان رهبر می توانیم انتخاب کنیم که دغدغه اش این باشد که کل جامعه را به سمت تشبه به خدا ببرد. فلسفه می خواهد این مواد را در نظام سیاسی قرار دهد. تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها این است که انقلاب اسلامی اصلاح و تحول را از درون انسان ها آغاز می کند، ولی درباره این موضوعات در چهل سال اخیر کمتر بحث شده است.

تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها این است که انقلاب اسلامی اصلاح و تحول را از درون انسان ها آغاز می کند

حجت الاسلام غفاری ادامه داد: قوه متخیله در برخی حکومت ها ضعیف شمرده شده، اما در فلسفه اسلامی خیال نقش مهمی دارد. به قول ملاصدرا شریف ترین نظامی که در اسلام برای انسان شمرده می شود، علم و حکمت است. رئیس جامعه ای شایسته حاکمیت است که علم و حکمت داشته باشد. غایت خلقت در اسلام، به کمال رسیدن است، بنابراین باید ساز و کار این غایت در فلسفه مضاف حکومت اسلامی مورد بحث قرار بگیرد. موضوع دیگری که در بحث حکومت اسلامی و فلسفه مهم است، نسبت فلسفه با اسلام است. اسلام برای تکمیل نفوس آمده است. فلسفه هم این ادعا را دارد. اگر فلسفه و اسلام در این جهت مشترک باشند، ما می توانیم هم از فلسفه کمک بگیریم. اینجا نقطه تلاقی ولایت فقیه و فلسفه است.

وی اظهار داشت: به اعتقاد بنده در بحث ولایت فقیه، مراد از فقیه به معنای عام کلمه است، نه فقیه به معنی اخص، یعنی چنین فقیهی از کتاب، سنت و عقل استنباط حکم می کند. چنین فقیهی باید به مبانی فلسفی تسلط داشته باشد. برای بررسی نسبت فلسفه و انقلاب اسلامی، باید به حکومت، ضرورت حکومت، ولایت فقیه و غایت حکومت توجه داشته باشیم.

حجت الاسلام مهدی جهان در ادامه این جلسه با اشاره به اینکه چطور می شود، علمی با عنوان حکمت اسلامی در جامعه ایران تأثیر بگذارد و انقلاب اسلامی را پدید بیاورد، گفت: بنده می خواهم درباره این موضوع صحبت کنم که آینده انقلاب اسلامی با وجود حکمت اسلامی چگونه است و آیا نسبتی بین انقلاب اسلامی و حکمت اسلامی وجود دارد یا خیر.

وی گفت: پیدایش تمدن ها همیشه یک سیر و روال منطقی داشته است. در عصر حاضر ما برای اینکه تمدنی را تأسیس و ایجاد کنیم، باید با تمدن های دیگر بحث کنیم. بنابراین لازم است که توجه داشته باشیم تمدن های غیر در مسئله توسعه انقلاب اسلامی چه جایگاهی داشتند.

جهان با بیان اینکه باید شکل پیدایش تمدن را بررسی کنیم، اظهارداشت: در همان ابتدا مواجهه ای بین انقلاب اسلامی با سایر گروه ها درگرفت. در انقلاب های لیبرال مسئله محوری، رفاه است. اما چیزی که در انقلاب اسلامی به وجود آمده معلوم نیست که ناشی از حکمت اسلامی بوده یا ناشی از انقلاب لیبرال. در جریان انقلاب اسلامی جریان هایی مثل جریان لیبرال و جریان های چپ و جریان حکمت اسلامی ورود پیدا کردند.

تا جایی که عقلانیت در انقلاب اسلامی باشد ما می توانیم بگوئیم انقلاب اسلامی سیر مطلوبی دارد

این پژوهشگر با اشاره به اینکه آرای امام خمینی و رهبری ناشی از حکمت اسلامی است، خاطرنشان کرد: خصایص مختلفی در حکمت اسلامی وجود دارد که در آرای انقلابیون است. یکی از خصوصیات حکمت اسلامی معرفت عقلانی است. یعنی حکیم اسلامی می گوید معرفتی که ناشی از عقلانیت باشد می تواند مورد استفاده قرار بگیرد. تا جایی که عقلانیت در انقلاب اسلامی باشد ما می توانیم بگوئیم انقلاب اسلامی سیر مطلوبی دارد و هر حرکتی بدون مبنای عقلانیت باطل است.

وی گفت: روش فلسفه اسلامی، استدلال منطقی است، بنابراین در انقلاب اسلامی هم باید روش استدلالی باشد و هستی پژوهشی انقلاب اسلامی مطابق با حکمت اسلامی باشد. نگاه این هستی پژوهشی باید تشکیکی و توحیدنگر باشد. حکمت اسلامی می گوید در حکمت عملی تکلیف در جامعه سازی است. باید به مجرای حکمت اسلامی توجه شود و هرکجا که انقلاب اسلامی از مفاهیم اسلامی دور شود، قابل تأمل است.

دیگر ناقد حاضر در این جلسه مهدی عباس زاده بود. وی در ابتدا با اشاره به اینکه موضوع جلسه موضوع بسیار خوبی است، گفت: نسبت فلسفه و انقلاب اسلامی یک بحث دوگانه و متناقض نما است. پدیده مدرنیته مبتنی بر بنیاد فلسفی است. در فلسفه مدرن انسان در مقابل عالم طبیعت قرار گرفته و محوریت با انسان مدرن است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان داشت: انقلاب های مدرن تا حد زیادی ناشی از مولفه های فلسفی هستند. بنابراین تأثیر فلسفه در انقلاب مدرن یک تأثیر ذاتی و جوهری است، اما در انقلاب اسلامی اینگونه نیست. فلسفه حضور جدی در تفکر اسلامی دارد ولی جوهر و ذات تفکر اسلامی را تشکیل نمی دهد. چون ما در تفکر اسلامی مباحثی چون کلام، شهود، فقه و... داریم. بنابراین پدیده انقلاب اسلامی را نمی توانیم مثل انقلاب های مدرن غربی مبتنی بر فلسفه اسلامی بدانیم، ولی از سویی دیگر معمار اصلی انقلاب و عواملی که نقش کلیدی داشته اند، نظریه پرداز فلسفی هستند. بنابراین ما در نسبت فلسفه و انقلاب با یک دوگانه مواجه هستیم، من نمی خواهم به این دوگانه پاسخ دهم فقط قصد داشتم که طرح بحث کنم.

وی در ادامه پیشنهاداتی برای یک ساختار اجمالی در رابطه با بحث ارائه داد و گفت: این بحث نیاز به مفهوم شناسی دارد. یعنی ما باید منظورمان از فلسفه را بگوئیم و مطرح کنیم که کدام مکتب فلسفی منظور ما است. ضمناً به مفهوم شناسی انقلاب هم احتیاج داریم. یعنی اینکه انقلاب اسلامی چیست و چه مولفه هایی دارد. ضمناً باید مرادمان از انقلاب اسلامی در ایران را هم مطرح کنیم.

عباس زاده افزود: مورد دیگر اینکه باید به بحث تأثیر فلسفه در انقلاب بپردازیم و مبانی فلسفی انقلاب مورد بحث قرار بگیرد. در این مورد منظور ما فقط پیش فرض ها نیست بلکه منظورمان مبانی ای است که در بناها تأثیر دارد. بنابراین ما مبانی فلسفی را نباید با مبانی اعتقادی خلط کنیم. نسبت فلسفه و بنیانگذاران انقلاب و تأثیر آموزه های فلسفی در انقلاب از دیگر مواردی است که باید به آن توجه شود.

وی اشاره کرد: نکته دیگری که در ساختار بحث باید قرار بگیرد، این است که تأثیر آموزه های فلسفی در کجا اتفاق می افتد. به این معنا که آیا این عمل در شکل، ماهیت و غایت انقلاب نقش داشته است یا نه و آیا این تأثیر علی و معلولی است؟ به گمان بنده فلسفه، علت تامه انقلاب اسلامی نبوده است بلکه نقش علت معده داشته است. بحث دیگر اینکه در چنین موضوعی لازم است که آینده انقلاب اسلامی با رویکرد فلسفی مورد بحث قرار بگیرد. ما می توانیم آینده انقلاب را به نحو فلسفی مورد بحث قرار دهیم.

عباس زاده در پایان گفت: موضوع دیگر اینکه ما از تأثیر فلسفه در انقلاب حرف زدیم ولی لازم است درباره تأثیر انقلاب بر فلسفه هم حرف بزنیم. تعریف درست اجزای فلسفه و پرداختن به بحث حکمت عملی از دیگر ضروریات ساختار این بحث است.

این نشست با پرسش و پاسخ میان حاضران و اساتید جلسه تمام شد.

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه