کد خبر : 74061تاریخ ثبت : 1397/7/7 08:24:36
گز بلبل با کنگانی ها سخن می گوید

گز بلبل با کنگانی ها سخن می گوید

گز بلبل " درختی که در حاشیه بلوارساحلی محله ی کوزگری کنگان برکناره بلندی تپه ی مشرف به دریا راز های نهفته بسیاری درخود دارد. واین بار باز زبان بی زبانی با ما سخن می گوید....

به گزارش کوگاناگز بلبل " درختی که در حاشیه بلوارساحلی  محله ی کوزگری کنگان  برکناره  بلندی تپه ی مشرف به دریا راز های نهفته بسیاری درخود دارد. واین بار باز زبان بی زبانی با ما سخن می گوید.... 

گاهی که به کنار  ضلع ساحل کنگان سر می زنیم خواسته ویا ناخواسته سعی می کنیم از کنار این درخت کهن سال پرخاطره که  برای ما کنگانی ها به شیرینی "گز" است و خوش نوا به سان  بلبلی که زبانحال خاص خود را دارد،بگذریم . ..
 گویا اخیراً که از فاصله ی نزدیکتر وبا مکث بیشتری نگاهش کردم دیدم  وشنیدم که  به سخن آمده و چیزی می خواهد بگوید؟! بله درختی وجه تسمیه ی را بجهت آشیان ولانه گزینی بلبلان ،ویا ...  نامش در میان آثار ماندگار کنگان  هوادار بسیاری دارد. اینبار می خواهد نشان دهد که مهمتر ین وجه تسمیه اش با پسوند بلبل، به خاطر سخن گفتنش هست! سخن های نغز و حرف های پر مغز مهم...ونه توصیفی دیگر...

براستی این یادگار نیاکان ما چه پر معنا دربلندترین نقطه ی طبیعی ساحل، همه تلخ شیرینی روزگار گذشته ی کنگان در ضمیر خویش پرورش داده وبه حافظه ی دیر پا سپرده است . سایه ی بی نقصش درگذشته، چتر مهربان بازی کودکان بود. سبز ی  پایدارش سیاهی چشم نواز صیادان ونشان ناخدایان ، و خرمی  پیکرش ، سایبان خرامیدن نوجوانان وجوانان در ماسه های روان پناه گرفته  میان ریشه های پنجه در پنجه انداخته اش با آب که خود وصله ی ی از نماد اتصال خشکی ودریاست. .. چه میدانم ؟! شاید همین نداشتن ثمری،غیرقابل فروش بودنش، مزیتی بوده تا برایمان حداقل گزاره  و خبری  باشد. و واندک نشانی از گذشته دورمان... 
 هر تابستان وزمستان وبهار وپائیزی  سبز وسبز است همه تلخ وشیرینی وسردوگرم روزگار  اتفاقات بزرگ وکوچک  بی شمار حداقل چند دهه ی  اخیرکنگان را بدون  صدا وتصویر را می توان در  نفس  و حرکت برگ های سوزنی و پوست پرچین وچروکش  دریافت کرد. او از همان فراز تپه ی رملی با سینه ی سپر کرده،چون مرزبانی فداکار ، همواره چشم بردریا دوخته و افسوسی در دل و تبسمی برآبادی دارد....

 
گزبلبل سخن می گوید: از تاریخ کنگان  از دریا دلی مردانش در صید ماهی و لولو ومرجانش از دریانوردی ملوانان بی باکش ، عبوراز تنگه هرمز تا سواحل هندوستان وآفریقا... از سخاوت بزرگ منشی مردم صمیمی ومهربانش در استقبال از آشنا و بیگانه همچنانکه  در سفرنامه "    آبه‌ کا‌ره‌"  سیاح  فرانسوی به بنادر خلیج فارس ( سفرنامه نویسی  در مسیر هند و   خاور نزدیک 1672-1674) هرچند  دیدارهای از این دست تکرار شده  اما او هم  به جزئیاتی از کنگان وبنک  اشاره دارد و اطلاعاتی قابل بررسی را در اختیار ما می گذارد و می نویسد: " از مسیر دریای خلیج فارس روبروی بندر کنگان رسیدیم ، کنگان روستای بزرگی بر ساحل دریاست، که دردامنه ی کوه های بلند واقع شده است، ما برای مدت سه ساعت صبر کردیم تا برخی از مایحتاج خود را تامین کنیم. حتی ملوانان آب را از  برکه های آنجا به فاصله ی 400 قدمی ساحل  به دریا آوردند.  ساحل نشینان آن دیار انسانهائی مودب بودند و به شدت از من  استقبال کردند و خوش آمدگفتند  و مقدار  مرغ، گوسفند، تخم مرغ، پنیر و چیزهای دیگر را آوردند،  در اولین خانه روبه در یا به استراحت پرداختم  وپس   از اعطای  پاداش ، ساعت نه صبح  آنجا را  به مقصد بوشهر ترک کردیم "

  اما ناگهان "گزبلبل" زبان تر می کند وعقده می گشاید: من هیچگاه  به خواب نرفته ام من شاهد زنده همه آنچه برساحل وسینه دریا گذشته بوده ام از دیروز تا به امروز وشاید فردا  وبرهمین  پایه هر یک از شما کنگانی  ها با من  انس والفتی دیرینه دارید اما چرا نسبت به شکوه وعظمت دیار و گذشتگان خویش  غفلت کرده اید؟
 تجارب بزرگان، توانمندی جوانان و ظرفیت پرآوازه زادگاهتان وقابلیت طبیعت فوق العاده ارزشمندتان را دست کم گرفته و فراموش کرده اید. کسی نیست که شکوه گذشته را بازباید و یا حتی آن را چنان بازگوید که این حس خودکم بینی و این ضعف اعتماد بنفس که چون خوره ی به جان تان افتاده از درون تان بزداید و بار گران عقب افتادن را از روی دوشتان بردارد...

  توضیح طولانی دارم که بگویم پس از سر به زمین گذاشتن مردان بزرگ این خطه  برای  نوه های شان  چه اتفاقی افتاده و  کسی نیست که به احیای  افتخارات گذشته بیندیشد  و مفاخر شهرش را برشمارد  ...
ممکن است که  شما را تاریخ  خود را چندان نخوانده باشید و تغییر ات جاری همه چیز را پاک از ذهن تان برداشته باشد  در راز دست رفتن سرمایه های  اجتماعی تان ، غمگین بودن، برای آنچه که من شنیده ام ومی بینم کافی نیست  گریه  کردن  وغصه خوردن دردی دوا نمی کند و...

مهم اینکه؛ بیدار پنداری نباید برشما غلبه کند  و آگاهی از آنچه داشته و آنکه  باید باشید و برای آینده ترسیمی داشته باشید و تحرک در طول وعرض افکارو جغرافیای موجود دغدغه ی همیشگی من است . برای رسیدن به مطالبات تان کافیست خودتان  بخواهید ومسیر مطلوب را بیابید هیچکس جز خودتان نمی تواند دلسوزتان باشد. مگراینکه امتحان  پس داده واز جنس خودتان باشد.

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه