کد خبر : 69888تاریخ ثبت : 1396/12/10 14:00:40
بالاخره باید به حال کنگان خندید یا گریه کرد

بالاخره باید به حال کنگان خندید یا گریه کرد

شرم آور است که ما چند باره باز هم به مسائلی برخورد می کنیم که قبلا حتی در طی پنجاه سال گذشته باز هم آنها را مرور کرده ایم و شهری که بیش یا حدود 70 سال سابقه مدرسه و آموزش دارد اکنون مدیرانی تصمیم ساز از خود نداشته یا آماری ارائه شود که 200 نفر از مجموع کارمندان اداری اش غیر بومی هستند.

به گزارش کوگاناسال 96 رو به پایان است و سال 97در پیش با حسابی سرانگشتی و حتی بدون ورق زدن تقویم سال جاری می توان به موفقیت های و عدم موفقیت های جمعی و اجتماعی و یا فردیمان بپردازیم.

آغاز 96 کجا بودیم و پایان آن به کجا رسیدیم؟ بدیهیست که  افراد در این شهر بصورت متفرق و تفکیکی هرکدام به ظن و محاسبات خود برآوردی در مجموع مثبت یا منفی در ته مانده سال برای خود تعیین می کنند.

همان گونه که در عنوان این نوشتار ملاحظه می فرمائید محوریت با تیتری به عنوان کنگان است. کنگان در راندمان کلی توسعه ی همه جانبه و پایدار چگونه می بینیم. و این می تواند مهمترین سخن عقلای قوم از پیر تا جوانش باشد.

هر تعبیری را که در این راستا بر زبان می اوریم قاعدتاً دلیلی و توجیهی برایش داریم که نوع برداشت سالانه جامعه از جهت ایجابی یا سلبی اش به دیدگاه مخاطب با رویکرد تعاریف و شاخص ها و استاندارد ها و اهداف و آرزوهای سالانه اش پیوندی تفکیک ناپذیر دارد.

آنچه در این مقدمه برایم خیلی ویژه بوده این است که با سیری کوتاه در بررسی رویدادها، حوادث، اتفاقات، پدیده ها و ماجراهای کوچک و بزرگ، سوژه های کوتاه و بلند در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ببینیم چه تجربه ی موثر و مفیدی برای سالی بهتر در چنته ی برنامه و توشه عمل داریم؟

واضح است که جامعه ی ما مشکل شعار دادن و مانور الفاظ ویا ردیف کردن اصطلاحات و حتی زبان آوری دربیان درد ها و مشکلات ندارد و حتی اخیراً و علی الظاهر تا حدی در زمینه ی فکر کردن هم ندارد جملات و کلمات مانند انسان ها متولد شده و فرسوده شده و می میرند ولی فریز شده و به فراموشی سپرده می شود و دومی به گورستان و وادی نسیان رهسپار می شود.

در این میان مجموعه ای از کلمات در فراز و نشیب لحظه ها تعمیم می یابد مثل "یاس" و "امید" که در اصل ذهنی هستند و برخی افکار حاصل تلاش ذهنی انسان هایی است که دیگر در بین ما نیستند  تسری می یابند و مسیر تکامل می جویند. این دو کلمه منبع خنده و گریه هر جامعه ی هستند که شهرما هم از این قاعده استثنا نیست.

در حال حاضر نمی توان منبع ملموس قاطع دیگری را معرفی کرد بنابراین معضل جامعه ما عملیاتی نکردن شعار، عدم بکار گیری بجا و موثر کلمات و عبارات ،عدم اقدام و عمل مورد نیازحسب یک برنامه هدفمند همه جانبه و طرحی جدی و پیگرانه است. در عبارات رایج می گویند: ذهن و معنی و مفاهیم آن را توسعه دهید فکر کنید به اطلاعات و داده های جدید نگاه کنید تا افق دید شما گسترده شود.

 ولی به نظر می رسد که کسی بصورتی واقعی بدنبال این مقوله نیست مصداق ساده آن در همین زمان کوتاه گذشته به این متمرکز نشده ایم که چگونه جوامع دیگر گره مشکلات را باز می کنند و چگونه نرخ رشد شاخص های اصلی توسعه را ارتقاء می دهند و در نهایت چگونه خلاقانه راه ابتکار و پیشرفت را در می نوردند.‏

 وقتی از بالا تا پائین هرم تاریخ کارکرد ذهن بررسی می کنیم می بینیم که سیب درختی از هزاران سال پیش از شاخه اش  جدا می شده و بر زمین می افتاده است اما زمانی که یک سیب بر سر نیوتن سقوط کرد او در مورد دلیل اینکه چرا این سیب بر روی زمین سقوط کرد و به بالا نرفت شروع به فکر کردن کرد نهایتاً او قوانین جاذبه را این گونه کشف کرد.‏

و در مورد اثر قهوه بر بی خوابی و نشاط  انسان یک چوپان هنگامی که دید گوسفندانش وقتی برگ قهوه می خوردند به جست و خیز می پردازند و خواب نمی روند متوجه شد که این تغییر در تحرک و عدم تحرک گوسفندان ناشی از تاثیر درخت قهوه است و قهوه به نوشیدنی ها ی پرمشتری اضافه شد.‏

بدین ترتیب  تمرکز بر تمام وقایع کوچک منجر به تغییرات بزرگی در زندگی انسان شد، در واقع همه اینها شوک هایی بودند که موجب شد تا موتور مغز توسعه یافته و روشن شود و راه بهره گیری از یک ماجرا را به بشریت نشان دهد.

در مقابل اگر بزرگترین جراح با دستگاه های جدید و مدرن ولی غیر استریلیزه در نظر بگیرید او یک قاتل خواهد بود همانطور ‏اگر یک جراح ناشی همان ابزارهای پیشرفته غیر استریل بکار ببرد،بازهم او یک قاتل است تفاوتی نمی کند چون عمیق عمل نکرده و هر دو به یک اصل حیاتی هر چند ساده در این کار علمی توجه نکرده اند.

من این فایل را به مناسبت تغییر در پروسه مدیریتی و منتخبین از سال ها پیش به این این سو در شهرستانمان می گویم و به شخص خاصی نمی خواهم اشاره کنم  بلکه به ایده ها و افکار و چرخه ی پشت اذهان جامعه مان و نتایج آن بصورت کلی نظر دارم.

  در مغز افراد کدام برنامه ها مهم بوده واولویت دار هستند  و اینک مردم ما در طول سالی که گذشت چقدر از جنبه ی مثبت این افکار بهره مند شدند، و اگر غیر این است چهره های جدیدی نیستند زیرا ایده ها و افکار جدید به عنوان پیشران برنامه ها، البته هدفمندی عرضه نشده اند تا در میان مردم شهرمان گسترش پیدا کند تا اینها تغییر جدید مطلوبی را حس  و لمس کنند.‏ عوامل و عناصر به حرکت درآیند و جامعه احساس خوب و پرنشاط و امیدوار کننده ی داشته باشد.

با حضور موثر در میان جامعه جهت و هدف نشان داده شود که این رفت و آمد کلمات وافراد مفید بفایده بوده و نه صرفاً تغییرات فیزیکی است؟

سیاست تبدیل به شگردی برای تعویق و تاخیر انداختن تصمیم گیری و وعده ها تا فراموش شدن آنها شده و تلقینی برای ابراز وجود شده است فرهنگ ابزاری برای مشغول کردن و سرگرم کردن و اقتصاد وسیله ی برای افزایش فاصله ی بین غنی و فقیر  و افاده و رقابت بین دار و ندار واجتماع به مجموعه ی برای تماشا و شاهدی برای امروز و فردا، تفاوت بین فلسفه و علم، هر فیلسوف باید یک راه حل برای تعدادی از مشکلات پیدا  می کند . و این مشکلات حل می شود که او باید در آنها عقیده خاصی داشته باشد این مشکلات عبارتند از: وجود خالق، منشاء جهان، ارزشهای اخلاقی، ارزشهای فضیلت، رفتار انسان و زندگی پس از مرگ

در علم،جریان سیال این است که جهان از تحقیقات سابق پیروی می کند و به آنچه که دیگران به دست آورده اند بیفزاید. به عبارت دیگر فلسفه این است که اگر شما ماشین داشته باشید فیلسوف می پرسد که آیا  این وسیله اصلاً وجود داشته است؟ و سپس از اول تا آخر آن را تجزیه کرده و به هم ریخته شده و دوباره به هم وصل می کند و به دریا می اندازد و شما را به راه رفتن بر روی پای خود دعوت می کند. اما  جهان و مخترع آن را تغییر شکل می دهد و موتور آن را رشد و ارتقاء می دهد و در سوخت و رنگ، اندازه و شکل آن تغییرات مطلوب و مشتری پسند ایجاد می کند.‏

و سیاست که بخشی از دانش است در بسیاری اوقات برای ادامه ی حیات هر دو را محکوم می کند زیرا پاسخی برای بسیاری از مجهولات که خود آفریده  ندارد به عبارتی دیگر اغلب در این عرصه به مجادله می افتیم یعنی تبادل جهالت و متفرق گشتن و غافل شدن از هدف و نه عمیق شدن در مباحثه به معنای تبادل آگاهی و پرداختن به هدف است.

یکی از تلخ ترین اظهارات در تعاقب جلسات و نشستها و دید و بازدیدها و تصمیمات متخذه در آن اجتماعات چند ساعته ی ریز درشت این است که آنها سازنده و پربار بوده اند کاشتی، صورت گرفته اما داشتی در ادامه کمتر دیده شده و برداشتی (خروجی) چشمگیری عاید جمع شهروندان نمی شود.

 اما جوامع دیگر برخلاف ما عمل می کنند برای نمونه رسانه ی گزارش داد حاصل یک نشست برای پرورش دهندگان ماهی با کار علمی در جزیره تایوان شاهد شگفتی های مهندسی ژنتیک و تغییر اندازه ماهی ها هستیم آنها با فاجعه ای روبرو بودند وقتی یک نوع ماهی بومی را تا میلیون ها قطعه افزایش می دادند این ماهی ها به آب های بین المللی که قایق های ژاپنی منتظر آن بودند وارد شدند و این گونه زحمت شان برباد می رفت اما ساکنان فعال در این عرصه این جزیره را با تغییر اندازه ماهی ها روش هایی در مهندس ژنتیکی این نوع ماهی ها بکار گرفتند که گله این نوع ماهی به سمت ساحل آن ها باز می گردد.

که اگر ما می خواهیم مثل و مانندی از این گونه پروژه ها موفق شود ما باید کارگروه های فعال داشته باشیم که کارگاهی هم افزا برای برای بازآفرینی افکار و ایدهای مشترک و تولد سالم هر رویا و امید و جهت دهنده انسان های بلند پرواز همشهری باشد.

 کافیست به تعدادی از اساتید و محققین و نخبه ها و معتمدین صاحب نظر محلی اعتماد کنیم که این روند را می توانندساماندهی کنند این دیدگاه بسیار مطرح می شود و جالب اینکه خیلی هم محترم و علمی است. اما در آن مشکل کجاست؟ تراژدی عقب ماندگی آن کجاست؟

پاسخ برای عملی شدن این یکی برای همه تلاش ها عملیاتی دقیق و مراقبتی مستمر شکل نمی گیرد و این به بی تفاوتی رسمی در تمام دوران آمد و رفت ها تبدیل  است در حالی که باید پرسید در قبال  ارائه تحقیق و پژوهش و دسته بندی نظرات و جمع بندی پیشنهادات چه کسی و در چه جایگاهی استقبال می کند و مشتاق به بهره گیری از پژوهش علمی و نظرات کارشناسی است؟‏

دلایل زیادی وجود دارد که دیگران موفقند و ما به عکس آن از جمله آنها با هم کار می کنند روحیه گروهی دارند هیچکس به تنهایی و با مغز خود کار نمی کند. و نمی گوید این تصمیم من است و لاجرم درست است همه ملزمند برای پیشرفت جامعه شان باهم کار کنند حتی اگر از هم خوششان نیاید این ماموریت و نقش دهی اختصاصی برای رسیدن به موفقیت است و هرکس کار عرضی بهتری در جامعه ارائه می دهد او ارزشمند ترین است این ماموریت ارتقاء دهنده نقش مثبت فرد در جامعه است یعنی آن کس که بهانه گیر نقش دهی و توجیه کننده نواقص خودش و رضایت بخشی اش در این نیست که فقط حرف خودش را بکرسی نشانده است و موفقیت خود را در تحمیل نظر خود به بقیه نمی بیند و به اصطلاح آن ها مدیریت بنفع خویش کند.

شرم آور است که ما چند باره باز هم به مسائلی برخورد می کنیم که قبلا حتی در طی پنجاه سال گذشته باز هم آنها را مرور کرده ایم و شهری که بیش یا حدود 70 سال سابقه مدرسه و آموزش دارد اکنون مدیرانی تصمیم ساز از خود نداشته یا آماری ارائه شود که 200 نفر از مجموع کارمندان اداری اش غیر بومی هستند.

به همین دلیل است که ما می گوییم عجیب است که هیچ کس از این وضعیت شگفت زده نمی شود و چرا ما از دشواری مورد بحث نگرانیم و فقط به خواب رفته و بلند می شویم مثل روزها و سال های گذشته و ایمان، اعتماد بنفس کمی به خود و اصل کار علمی  داریم و بدتر اینکه ما رضایت کامل خود را  در جلب رضایت دیگران می بینیم.

 ذهنمان با آفت و معرفت  در کنار هم راحت است و انتظار داریم اتفاق خاصی بیفتد. و عجیب تر اینکه وقتی از موضوعی صحبت می کنیم طوری با هیجان و التهاب از آن سخن می گویم که گویا همین دیشب رخ داده است. و نه سالها با آن دست به گریبانیم چیزی که ما در کنگان کشف کرده ایم این است که ما از پنجاه سال پیش تاکنون نشده برای یکبار بار از موضوع ساختاری و زیر بنایی شروع نکرده ایم که آن را با هم به پایان ببریم و با هم لبخند بزنیم که اینکار را باهم برای شهرمان انجام دادیم و این هم نتیجه اش و اکنون در آستانه ی سال 97  آیا زمان آن نرسیده است که حتی برای یکبار در پیگیر ی امور زیر ساختی شهرمان جدی باشیم و لبخند واقعی را تجربه کنیم .

اخبار مرتبط
کلمات کلیدی
ثبت دیدگاه