کد خبر : 69452تاریخ ثبت : 1396/9/1 10:17:25
 چرا نقد تاثیر و ارزشی ندارد

چرا نقد تاثیر و ارزشی ندارد

خط مشی تفکیک تفکر انتقادی یا شکایت فرد از خود را در نظر بگیرید. عبور از این خط به این معنی است که فرد خود را از فرط بیچارگی و ناکامی از وادی منطق و تفکر خرد ورزانه به دره ی از ابهام تا وقتی دیگر رها کرده است.

به گزارش کوگانا،این مقاله عمدتاً براساس برداشت های کوتاه از دیدگاه های علمی، پژوهشگران علوم اجتماعی و سایر منابع مرتبط تشریح شده است.

در هر پروسه ی اجتماعی، فرقی ندارد که صاحب منصبی در کدام سطح، میزی را اشغال کرده و چه عنوانی را می خواهد یدک بکشد وقتی توانائی پیش بینی نداشته باشد پیشگیری هم نمی تواند بکند و هنگامی که در پیشگیری ناتوان مانده از علاج مسئله باز می ماند و در شرایطی که نه به خود می تواند بپردازد و نه مجموعه زیر گروهی خود را جمع کند.

انبوه مشکلات متراکم می شود و به معضل و سپس بحران و نهایتاً فاجعه منتهی می شود؟ و ناگاه روی آوردن به رسانه برای پوشش نارسائی، شعار، وعده و بعضاً اقدام اورژانسی کارشناسی نشده و شتابزده باب می شود و اما چه رویکردی باید داشت؟

الف ) خود انتقادی:

خود انتقادی در کشف این احتمال که فرد به نوعی در برابر "خود انتقادی" مقاومت کند با تصور اینکه در آن حالت، عزت نفس و شخصیت خود را بچالش نکشد سعی می کند خویش را در محل "خود انتقادی"  قرار ندهد و زمانی که به این مرحله رسید طبعاً هیچ نقدی را برنمی تابد.

 اما بداید بدانیم همیشه رابطه بین تفکر انتقادی و سوء ظن نسبت بخود و دیگران؛ دو مقوله جدا گانه است و ممکن است با نقطه ی غیرقابل بازگشت که نمیتوان بر آن غلبه کرد همین عامل برگرفته در مقابله با رویکرد خود انتقادی باشد؟ روشن است بخش مرکزی منطق ما بین خود انتقادی مخرب و انتقاد سازنده از خود متمایز می کند زیرا در اکثر اوقات انتقادی که بر ما وارد است از خود دور کرده آن را به دیگری انتقال می دهیم باید دید کجا انگیزه های سازنده ما تولدی دوباره یافته و جای شکایت نفی خود، ناامیدی و شک را می گیرد؟

اکنون با روشی باز تر به موضوع بپردازیم، خط مشی تفکیک تفکر انتقادی یا شکایت فرد از خود را در نظر بگیرید. عبور از این خط به این معنی است که  فرد خود را از فرط بیچارگی و ناکامی از وادی منطق و تفکر خرد ورزانه به دره ی از ابهام تا وقتی دیگر رها کرده است اما چاره چیست؟

به هر حال باید از این خط عبور کنیم به جایی که گستردگی بیشتری نسبت به توانایی ما برای استقبال از تازیانه ی بی رحمانه یا منصفانه از نقد آشکارمی کند می رسیم و آنگاه تعامل واقعی را دریافته ایم طبیعت توسعه یافته ی ما تمایلی چندان به انتقاد سازنده ندارد که حتی بصورتی ناخود آگاه با هدف بهبود کاستی ها در درون ما شکل گرفته است یعنی گاهی که ما از انتقاد دیگران برآشفته می شویم پس از آن زمان چندانی نمی گذرد که خود همان انتقادات را با زبان بی زبانی برخود وارد می دانیم و از آن یاد می کنیم.

  ویا فراتر از آن مسئولیت عدم موفقیت را برعهده می گیریم و یا به کاستی ها  و نارسایی ها اقرار می کنیم زیرا ما جای تحسین و تقدیر و خود شیفتگی بی محل گذشته را می خواهیم عوض کنیم و گناه خودمان و عواقب منفی دستاورد هایمان را می خواهیم به حداقل برسانیم.

نویسنده و تحلیلگر انگلیسی آدام فیلبس فاکتور روانشناختی فراگیر برای این انگیزش را در مقاله جالبی با عنوان " ضد خود انتقادی" در مجموعه فوق العاده اش آرزوهای ناعادلانه و لذت های غیر مجاز مورد بررسی قرار داده است.

 او در مورد تنوع وسیع تجربیات روانشناختی خود در نگاهی جذاب و ساده، مانند اهمیت "جدا شدن خلاق از خود " ارزش درک ناتوانی در کسب آنچه که می خواهیم و مزایای درک عدم توازن، توضیح می دهد که چگونه نفی خود انتقادی، بعنوان غارتگر درون ما به یکی از بزرگترین لذت های گمراه کننده ما تبدیل شده است که با عبور از مرزهای فضای فرهنگی با دو معیار شک و تضارب احساس، زمان بیشتری را برای بالا بردن مقابله و پذیرفتن تضاد فوق العاده با خومان در برابر درک صحیح صرف می نماییم.

  ارائه ایده های نوین انسان در نگاه اول به نوعی باعث "خود بحرانی" و خود انتقادی شده ولی ما دنیایی را اکنون تصور می کنیم که در آن تعامل را به خود کمتر دیده و منتقد متهم به انتقاد غیر موجه می شود و بدنبال دنیایی هستیم که جایگزین انتقاد با جشن خود تحسینی، محدودیت های توانایی های خودمان را به رسمیت نشناسیم و آنچه را که باید انجام دهیم یا آنچه  که می توانیم انجام دهیم سهواً و یا عمداً فراموش کنیم.

خود انتقادی ناشی از بازبینی این واقعیت است که سوء ظن و درگیری احساسات شخصیتی دو معیار اساسی زندگی ما  هستند. که بازتاب تناقض آشکار میان احساسات سرخوردگی و خشم و به عنوان یک عامل کلیدی در اعلام مواضع مان، رنگ و بوی تازه پیدا می کند.

تنوع زیادی از تجربه روانی در راه خود انتقادی «اهمیت انزوای خلاق» به ارسال گزارش از عملکردمان به ضمیرمان می پردازد ارزش شکست و موفقیت در آنچه که انجام داده ایم ما را از مزایای استفاده از تبدیل شدن به نگاه متعادل برخوردار می کند و اینکه باید گفت: چگونه می توان از خود انتقادی با طبیعت خصمانه و درنده اش به حداکثر احساس آرامش و رضایت دو طرفه اجتماعی در میان خود و مردم رسید.

از نظر فروید، احتمالات ما بالاتر از همه احتمالات جانداران است که تمایل به شک و تردید دارد: نفرت در محل عشق و عشق درموضع نفرت است. هرکسی که احساس رضایت به ما می دهد می تواند ما را دلسرد سازد و بر عکس،بنابراین ما همیشه با دوگانگی و احساسات متضاد از نظر انتقاد و رضایت روان شناختی در ارضاء شخصیتی خود به با ایجاد بهانه ی دست می زنیم.

نحوه بیان نقد ما لزوماً  به آنچه ما آن را دوست داشتیم و داریم بستگی دارد و یا بالعکس، البته به این دلیل که این احساسات و درک متناقض از پدیده ها منبع مشترک همه افکار و اعمال ما هستند اینها همیشه روی ارائه و ادای یک نقد خیمه می زنند و این اتصال برداشت با یک محصول مثبت یا منفی است که همه چیز را بیان می کند.

دوگانگی در دیدگاه فروید، گرایش اصلی است ما بینشی دوبعدی درباره چیزی و یا همه چیزهایی که واقعا برای ما اهمیت دارد . دوگانگی اندازه گیری دوست داشتن یا علاقه ما به یک فرد یا چیزی است. بنابراین هرجا که علاقه و تعهد است شکایت و اعتراض هم هست.

ممکن است ما بتوانیم تصوری از زندگی بدون انتقاد از خود و نقد دیگران داشته باشیم اما باید در نظر داشته باشیم که عشق و نفرت ورزیدن همیشه نقش خود را در پس زمینه همه امور بازی می کند.حس خود خواهی ما به دلیل ناشی از شستشوی مغزی مرحله ی یا تغییر جهت راهنمائی و فراموشی قطب نمای رشد در سطوح جمعی و فردیست که به طرقی رشد می کند تا هرگونه فرضیه دیگر را به طور غیرمستقیم رد کنیم. و اینجا یک چیز قطعی مشخص است ضعف انسانی ما به عنوان فرد خوب و بدها را با هم مخلوط می کند.

خود انتقادی و انتقاد از خود برای ایجاد درک ما و ایجاد یک تصویر صحیح از آنچه خود ما نامیده می شود ضروری است. چیزی که باعث می شود ما بحرانی تر، پیچیده تر و یا بیشتر در علل تردید تحقیق کنیم را بشناسیم یا حتی توجه به تمام انتقادات سخت را رها کنیم و به طور غیر منتظره طبق دلخواه خود حرکت کنیم یا حداقل باید برای کنترل آن ناکامی ها بدنبال متوقف کردنش نباشیم.

البته گاهی نشان می دهیم که تمایل به انتقاد از خود بخش حیاتی از خودمان بوده غیر داستانی و شگفت آور است برای آنچه که صحنه های ظاهراً موفقیت آمیز برای خود و همفکران می بینیم انعطاف پذیر  و سریالی از درام زندگی، شرایطی سرگرم کننده یا تسکینی موقتی ادامه داده زمینه ی ابقای خود خود را در یک پست فراهم کنیم فروید این گرایش را به نام طنز آمیز «نفس عالی من » توصیف می کند به نوعی که همه ی ما را از اثرات آن رنج می بریم.

این در حالی است که  اکثر اقدامات ما از لحاظ اخلاقی مبهم هستند و در زمان قدردانی خودمان از خود تغییر می کنند. هیچ عمل خود محورانه ای در وجود ما پایه ی فطری ندارد این بخصوص وقتی پس از ترک یک موقعیت بصورتی خواسته یا ناخواسته آن را کنار می گذاریم آشکار می شود و زمانی که حتی توجیهی دست و پا شکسته برای آن نداریم فرض بر این است که هوشیاری و گاهی و جدان، ما را به ترسو تبدیل می کند اما اگر در یک قایق همگانی به پایان کار برسیم. این چگونگی شروع و انجام کارها را بوسیله ی ما نشان داده است.

اما اگر آگاهی به سادگی ما را از بزدلی رها می کند به راحتی می توانیم سوال کنیم که چه چیزی می تواند در این آگاهی تا این مرز وجود داشته که ما آن را نادیده گرفته ایم؟ در همه موارد آگاهی برای ما ایجاد کننده فرصت و تولید کننده شرایط هستند آگاهی از طبیعت، آگاهی از توانمندی خودمان و قطعا منابعی مادی دیگری که در اختیار داریم که با آنها مرتبط است و سازنده است. البته خط فاصله در اینجا و شکاف روزافزون، در تعریفی شخصیت مستقل معرفی می شود که به خود برتر بینی ما تمرکز دارد و این روند مایه به چالش کشیدن دیدگاهی اینچنینی خواهد بود انگار که پیش بینی آینده را با تظاهر به شناخت پیامدهای اقدامات خود پیش بینی می کند درحالی که اکثر اعمال ما از لحاظ اخلاقی مبهم بوده و در برآورد ما با گذشت زمان تغییر می کنند در عمل خود گریزی و دیگر ناپذیری مطلقا آشکار می شود.

بنابر انتقاد از خود به طور کامل نباید از میان برود اجازه بدهید مطمئن شویم که اینگونه هست و نباید حذف شود زیرا آن ابزار کلیدی ما برای ممیزی دوباره جامعه، زندگی و کارمان است که با توسعه توانایی می توانیم برای تفسیر و باز بودن فضای تعامل به گزینه های متعدد در جهت تکمیل حرکت روبه جلو ضروری ببینیم.

 ب) واقعیت نقد

همان داشتن موضعی  در قبال دنیای پیرامون خود و بروز اگاهی های لازم در جامعه است و چشم خود را به طور برجشته گشودن بسوی پدیده های عموماً غیر قابل پذیرش و حتی غیر قابل باورست فیلسوف معاصر روی باسکار (1944-2014) و تعدادی از دانشگاهیان، به این موضوع بعنوان یکی از منابع فلسفه ی تحقیقات علمی اجتماعی تبدیل شده می نگرند. رئالیسم انتقادی به تعامل با ایده های تا حد بزرگ،به یک متاتئوری که در تعریفش می توان گفت که این چرخه از کنار هم گذاشتن نظریه ها در یک قالب موزون و منسجم بوجود می آید.

 نظریات از دهه هفتاد و هشتاد به عنوان یک موقعیت متفاوت از وضعیت اجتماعی و مدیریتی که بستگی به تعمیم و تفسیر متغیرات داشته و سعی  می کند تا قوانین و مقرراتی را از غایت شناسی نهفته از واقعیت اجتماعی دردسترس عموم قرار دهد واقعیت انتقادی به عنوان یک دیدگاه متفاوت و یا جعبه ی در خارج از جعبه مد روز فکر می کند تا به ارائه یک چشم انداز گسترده به دنبال واقع گرایی ساده و بی تکلف و مستقیم در کنار موضوعات روز باشد که (حقیقتی قابل فهم و تفسیر باشد ) گرچه نسبی گرایی را در همه چیز و در طرف های دیگر خود به رسمیت می شناسد.

 نقطه ی شروع، واقعیت نقد انتقادی می داند که جهان مستقل از ذهن ماست و شاید تحمیل یک مکانیزم بر حالت مستقل ذهن ماست. این مسئله را با مثالی واقعی دنبال می کنیم. مثال درباب تغییرات  آب هوای و گرمایش زمین؛ پدیده ی فیزیکی و طبیعی چگونه می توان درک کاملی از شناخت مرتبط با این تغییر ات داشته باشیم درحالی که گسترش گرمایش زمین بسادگی ملموس و محسوس است اما  انکار کنندگان آن به این علت است که نمی خواهند اقدام کاهش دهنده را در این خصوص مراعات کنند در جبهه ی مقابل موضع سختی گرفته اند؟

 این در حالی است که حقیقت مستقل از دانش است زیرا دانش نسبی است. بنا به گفته ی نظریه پردازان امر دو طبقه فکری در دو گروه از امور وجود دارد. انکار کنندگان ضرورت این است که در تمام اجزاء این موضوع باید پیچیدگی ها و ابهاماتی وجود داشته باشد که با این توجیه ممکن است فراتر از توانایی ما برای درک کامل آن وجود داشته باشد.

پیرامون شناختی دانش چندگانه و تغییر در مورد قسمت هایی از موضوع گرمایش زمین است که واقع گرایی انتقادی به اصل نسبیت شناسی معرفتی شناختی یا نسبیت آنچه که در مورد موضوع می تواند شناخته شود متکی است. یعنی دانش از یک زمینه به زمینه دیگری و از زمان به زمان دیگر تغییر می کند. منتقد لازم است تا بخشی از ضرورت ها را درک کند شناختن اینکه ضرورت بروز یک پدیده که چگونه می توان به طور کامل آن را شناخت و منتفعان و متضران آن پدیده چه کسانی هستند؟ یا مکانیزم خاصی علمی در این مورد با دایره ی بزرگتر از نقد واقعی جایگاهی که دانش های همه جانبه ی پیرامون آن به این رویداد پاسخگوست کجاست؟

 ج) نقد واقع :

واقع نقد در برابر پدیده های غیر قانونی، غیر مسئولانه، عقب ماندگی رفتارها و شرح وظایف و انتظارات سازمانی و نابهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی و اقدامات نامطمئن و مثال در تفاوت طبقاتی، بی عدالتی، تبعیض و ناکارمدی مدیریتی و غیره خود را بصورت پنهان و آشکار نشان می دهد.

 مکانیسم های مختلفی که "واقع نقد" را مورد کنکاش قرار می دهند همه مکانیسم های بالقوه و گاهی بالفعلی هستند که توان شناخت مسیری برای جلوگیری از افتادن به دام گریزگاه ها فراری از حقیقت موضوع را فراهم می آورند به طوری که شما می توانید با استفاده از این مکانیزم لزوما با نتیجه گیری از واقعیت آشکار شده زمینه رسیدن به اهداف اجتماعی را نشان دهید و دسترسی به اهداف را عملاً ساده تر معرفی نمایید.

 مثال شما در یک کتابخانه نشسته اید و در مقابل شما لپ تاپ تان قرار گرفته است. برای چند دقیقه از جای خود برخواسته و وقتی که برمی گردید می بینید که لپ تاپ ناپدید شده است . تجربه نظارت  متکی بر حواس، ناپدید شدن لپ تاپ است  نقد واقع این است که دزد لپ تاپ را دزدیده است اما این قضیه پیچیده و متصل به قضایای متفاوتی است که سئوالات متفاوتی را حسب دیدگاه صاحب لپ تاب از این پدیده بر می انگیزد.

"نقد واقع" با مفروضات مهمی درگیر می شود طبقه بندی به دنبال برش قضیه در ابعاد گوناگون از تجربه به واقع امر می پردازد، بسته تفکر واقع بینانه مهیاست شما یک پژوهشگر اجتماعی با پدیده سرقت را مورد مشاوره قرار می دهید و درخواست آمار شیوع نرخ سرقت و افزایش یا کاهش آن در زمان حاضر را جستجو کنید و ارقامی را میان یک محله و محله دیگر در همان شهر بررسی می کنید علاوه بر سرنخ های امنیتی و انتظامی در جای خود سوالات جامعه شناسانه در عنوان آمارها یا واقعیت های ناشناخته را مطالعه می کند و به دنبال مکانیزم هایی هستند که می توانند "تفسیر" علت بروز سرقت را بیابند. که قبلاً در آن جریان در نظر گرفته نشده است اما اکنون عوامل و عناصر و پیامدهای آن را دنبال می کنید.

برای نمونه، نابرابری و  فقر و یا نقش بوروکراسی و فساد در تداوم تفاوت طبقات محروم جامعه و یا با فرض های اساسی ترکیبی از مکانیسم های مختلف را در ذهن خود بر می شمارید. یک فرض مهم دیگر وجود دارد که در اینجا ادیده گرفتن واقع پدیده مورد ذکر تنها به رد فرجام و یا پذیرش آن (یعنی مکانیسم X لزوما منجر به بروز این واقع شده بسنده نمی کنید و حتی پس از برخورد قانونی با سارق دستگیر شده در اندیشه آن هستید که چگونه به کاهش و تکرار بروز رفتارهای مشابه کمک کنید و در سطح پیچیده تر (به عنوان بالاتر از نقش سطوح نهادهای اجتماعی و...  چه کمکی می توانند در از میان برداشتن فکر  دزدی داشته باشند فکر کنید)

 گاهی بررسی نقدو اقع به دلیل تلاش ارزشمندانه عمیق خود برای کشف مکانیزم های اساسی مشکلات اجتماعی با برخورد منفی روبرو می شود و عنصری"بحران زا" تلقی می شود گرچه این روند مطالبه گر از طریق تفسیر و توضیح پدیده هایی که بر واقعیت فیزیکی و روانی اجتماع تأثیر می گذارند می تواند آگاهی و تشخیص صحیحی با این واقعیت معنوی و مادی ایجاد کند که افراد و جامعه بصورتی خودکار در مقابل بسیاری از رفتارهای بد محکم بایستند و رفتارهای خوب را تقویت کرده و ارتقاء ببخشند که این امر مستلزم اعتقاد ضمنی و نیاز به تغییر نگاه به نقد واقع از طریق مکانیسم هایی است که مانع از بروز  پدیده های مجرمانه یا ناپسند اجتماعی بشود که می توانند برای انسان ها و جامعه مضر بوده و مانع از توسعه و پیشرفت گردند.
 
نتیجه اینکه: بروز مشکلات متنوع اخیر با وجود گستردگی فراوان هشدار می دهند که فعالیت اجتماعی با پروژه ی "نقد واقع" به عنوان یک حوزه ی تحقیق علمی از آغاز یک فاز بازنگری کامل برای غلبه بر پدیده های رنج آور و خطربی تفاوتی محتوائی بسیار عالی است. فعالان اجتماعی و رسانه با افزایش کار در این عرصه آن وقت می توانند سودمندی خود را حفظ کنند و نشان دهند و این استراتژی را از فرد  انتخاب شونده و مسئول یک عنوان و اهداف جناحی بالاتر و فراتر ببینند.

عبدالمجید اورا

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه